بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

فرشته مهربون من

دنیای این روزای ما

1391/5/2 16:54
نویسنده : مامي گل
127 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به فرشته خوب و پاکم

این روزها که خییلی خوب و شیرین هستند متاسفانه به طرز وحشتناکی به سرعت دارن میگذرن  بعضی وقتا غصه میخورم و حس میکنم دلم واسه تک تک این لحظه ها تنگ میشه ولی دوباره سعی میکنم از دست ندمشون تا جااااییکه میشه ازشون لذت ببریم  قربونت برم تعجب نکن مامانی  بزرگ میشی به این غصه خوردنهای مامانی و حسهای جور و واجورم عادت میکنی     عسیسم

این روزها خیلی کارها رو ارادی انجام میدی  که من میخوام بچلونمت

اول از همه اینکه با کمک دو تا دست کوچولوت بلند میشی و تلو تلو خوران چند قدم راه میری و هرزگاهی واسه خودت دست میزنی که عاشق این صحنه هستم و از دیدنش اشکم در میاد

عاشق اینم که میای و میگی به با فتحه یعنی شیر میخوای

عاشق اینم که وقتی ما داریم غذا میخوریم مثل یه موش میای کنار صندلی بابایی و یه برنج یا یه تیکه نون میخوری و میری یه دور میزنی دوباره بدو بدو میای و یه لبخندی با رضایت میزنی و دوباره به به میخوری و میری

عاشق اینم که بابایی که از سر کار میاد اگه بغل من باشی که میپری بغلش اگه رو زمین باشی دستات رو  بالای بالا میگیری تا بغلت کنه و زودی سرت رو میزاری روی شونش و هی خودت رو لوس میکنی

عاشق اینم که وقتی بابا میگه  بوس بده لبهات رو میبری جلو تا بوست کنه  و بعد زودی منو نگاه میکنی و لبهات رو میاری تا بوس کنم ....هی مامان هی بابا    قربونت برم میترسی دل اون یکی بشکنه و نوبت رو رعایت میکنی

عاشق اینم که وقتی میریم حموم تو وان میشینی و بازی میکنی تا میگم اب بازی میکوبی رو اب و حسابی کیف میکنی

عاشق اینم که تا اهنگ میشنوی وایمیسی و خودت رو تکون میدی چپ و راست   ... پایین   بالا ... دستات رو میچرخونی

عاشق اینم که مولتی ویتامین و اهنت رو خییییلی دوست داری

عاشق اینم که با نی خوردن رو با دنت یاد گرفتی و الانم تا نی میبینی ذوق میکنی 

عاشق اینم که با عروسکهات حرف میزنی و تو چشماشون نگاه میکنی

عاشق اینم که تا میخوابم رو زمین میای و دستات رو میزاری زیر شیمکت و خودت رو میندازی روم و لهم میکنی

عاشق اینم که وقتی میگم چشمک بزن دوتا چشمهات رو محکم میبندی و باز میکنی و میخندی از چشمک زدنت

عاشق اینم که کف دستم رو قلقلک میدی و من بلند میخندم و تو یه عالمه کیف میکنی و میخندی

عاشق اینم که وقتی میخوایم بریم دد تا من شال رو میندازم رو سرم میفهمی که دیگه داریم میریم و خوشحال میشی حساااااابی

عاشق اینم که صندلی ماشینت رو دوست داری و تا بابایی میزارتت توش کمربندش رومیگیری تا بابایی برات ببنده

عاشق دالی کردناتم با همه چیز مخصوصا دمپایی هههههه

عاشق اینم که سرت رو میگیری بالا تا من گردنت رو قلقلک بدم و با شوق دوباره و دوباره

عاشق اینم که تا دستبندت رو میارم دستت رو جلو نگه میداری تا برات ببندمش

وااای که چقدر عاشقتم

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

سپید مامان علی
4 مرداد 91 14:18
امیدوارم هر روز این عاشقانه ها بیشتر و بیشتر بشه...قربون عسلکم بشم با این همه کار خوشگل
هدی مامان مبین
8 مرداد 91 15:05
اییییی جونم....عشقتون رو عشقه...
همیشگیییییییی باشه....تا دنیا دنیاست


بوووووووووووس واسه مبین نازم